سارویه

آنگاه که عشق دامن می گستراند کلام خاموش می گردد

...
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست

شب فراق تو هرشب که هست، یلداییست

[ شنبه بیست و نهم آذر 1393 ] [ 10:3 بعد از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...
 

مامان: شب یلدا هستی؟

تو: نه، فرداشب میرم

 

 

اون لحظه اگه تو صورتم نگاه میکردی می دیدی که چشام خیس شده، اما دریغ از یه نگاه ساده

[ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 ] [ 1:5 قبل از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...
امشب بعد از هشت ماه و نه روز دیدنت، حس خوبی بهم داد

اما اینکه تو ربطی به من نداری و من ربطی به تو ندارم منو می کشه

[ یکشنبه بیست و سوم آذر 1393 ] [ 1:59 قبل از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...
من عاشق کسی شدم

که راهش از دلم جداست

[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 0:20 قبل از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
من اینجا هستم و نیستم
دلـم رنج عجیبی می بَرَد از دوری ات، اما

نجابت می کند مانند بانـــو های ایرانـــی

[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 8:30 بعد از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...
NO ASAB

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 7:0 قبل از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...

به قلبت راهی نیست

دارم غرق میشم تو خودم، غرق تو احساسی که حروم شد

با خودم که رودرواسی ندارم... پس بهتره بگم غرق تو عشــــقی که حروم شد

من خودمو دوست دارم، زندگیمو دوست دارم

نه بیشتر از تو، اما وقتی قرار نیست باشی...دلم واسه خودم میسوزه

من به خودم دلداری میدم، حتی به خودم میگم عزیزم، گلم...

چون بد کردم در حق خودم، رویاهایی ساختم که به دست آوردنی نبود

 دیگه از احساساتی بودن بدم میاد

دیگه از اینی که هستم بدم میاد

 

 

[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 5:27 بعد از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...
وقتی بهترینت، به عمیـــق ترین حِسِت جوابی نمیده...

چون اون بهترینته، اما تو بهترینش نیستی

 

بغض،

بغض،

بغض،

بدونِ اشک...

 

وقتی زندگیت تو چند کلمه خلاصه میشه؛

برای نوشتن فقط همون کلمه ها رو داری و محکوم میشی به تکرار

که شاید بقیه از تکراری بودنت خسته شن

 

 

[ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 ] [ 3:47 بعد از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...

 

 

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 4:11 بعد از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...
تو چه دانی که پَسِ  هـــر نگه ساده من؛

چه جنونی،

چه نیازی،

چه غمیست....

[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 ] [ 5:1 قبل از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]