سارویه

آنگاه که عشق دامن می گستراند کلام خاموش می گردد

تولدم مبارک
تولدم مبارک! با دو روز تاخیر!

 

 

روز تولدم، منهای نبودنت، بهترین روز دنیا میشد

اما تو باش، من به این بودن های رویایی دلخوشم ...

14 دی 93

[ چهارشنبه هفدهم دی 1393 ] [ 1:56 قبل از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
خورشید آرزو

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدام است، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری ست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با مَنَت
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تورا دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی، گرمتر بتاب


"فریدون مشیری"

[ چهارشنبه دهم دی 1393 ] [ 1:48 قبل از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...
در اولین صبح دی ماه زیبایم

مگر می شود بیدار شد....

گرمی پتو یم را به سردی این روزهایم ترجیح می دهم

[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 12:3 بعد از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست

شب فراق تو هرشب که هست، یلداییست

[ شنبه بیست و نهم آذر 1393 ] [ 10:3 بعد از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...
 

مامان: شب یلدا هستی؟

تو: نه، فرداشب میرم

 

 

اون لحظه اگه تو صورتم نگاه میکردی می دیدی که چشام خیس شده، اما دریغ از یه نگاه ساده

[ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 ] [ 1:5 قبل از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...
امشب بعد از هشت ماه و نه روز دیدنت، حس خوبی بهم داد

اما اینکه تو ربطی به من نداری و من ربطی به تو ندارم منو می کشه

[ یکشنبه بیست و سوم آذر 1393 ] [ 1:59 قبل از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...
من عاشق کسی شدم

که راهش از دلم جداست

[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 0:20 قبل از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
من اینجا هستم و نیستم
دلـم رنج عجیبی می بَرَد از دوری ات، اما

نجابت می کند مانند بانـــو های ایرانـــی

[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 8:30 بعد از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...
NO ASAB

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 7:0 قبل از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]
...

به قلبت راهی نیست

دارم غرق میشم تو خودم، غرق تو احساسی که حروم شد

با خودم که رودرواسی ندارم... پس بهتره بگم غرق تو عشــــقی که حروم شد

من خودمو دوست دارم، زندگیمو دوست دارم

نه بیشتر از تو، اما وقتی قرار نیست باشی...دلم واسه خودم میسوزه

من به خودم دلداری میدم، حتی به خودم میگم عزیزم، گلم...

چون بد کردم در حق خودم، رویاهایی ساختم که به دست آوردنی نبود

 دیگه از احساساتی بودن بدم میاد

دیگه از اینی که هستم بدم میاد

 

 

[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 5:27 بعد از ظهر ] [ فاطمه ] [ ]